تبليغاتX
چون نان و نمک

چون نان و نمک

خودش آمده بود که بميرد 


زندگی هميشه منتظر است 
که ما نيز منتظر زندگی باشيم 
نه خيلی هم، 
همين سهم تنفس کافی‌ست 
قدرِ ترانه‌ای، تمام 
طعمِ تکلمی، خلاص. 


عصر پانزدهمين روز 
از تيرماهِ تشنه بود 
پنجره باز بود 
خودش آمده بود که بميرد 
بی‌پَر و بالِ از آبْ‌مانده‌ای 
که انگار می‌دانست 
ميان اين همه راهِ رهگذر 
تنها مرا 
برای تحملِ آخرين عذابِ آدمی آفريده‌اند. 


خودش آمده بود که بميرد 
نه سرانگشتانِ پير من وُ نه دعای آب، 
هيچ انتظاری از علاقه به زندگی نبود. 


هی تو تنفسِ بی، 
ترانه‌ی ناتمام، 
تکلمِ آخرين از خلاص! 
ميانِ اين همه پنجره که باز است به روی باد 
پس من چرا، که پياله‌ی آبم هنوز در دستِ گريه می‌لرزد؟ 


خودش آمده بود که پَر ... که پرنده 
که پنجره باز بود وُ 
دنيا ... دور.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 22:1  توسط نیاز  | 

می گفت بیا و من فرو می رفتم در او . می دویدم در او . انگار دیوار نداشت . انگار کف نداشت .سقف نداشت . تُنگ تنگی نبود که ماهی روحتان مدام دیواره هایش را لمس کند. هر چه بود آب بود و امکان. امکان دویدن . پریدن. شنا کردن.جیغ کشیدن.ستایش کردن. سجده کردن. گریستن .  همین مرا بیش می هراساند. همه ترس من از این حقارت بود . از محاط شدن در کسی که پایان نداشت .دست کم برای من نداشت.

 مصطفی مستور

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 8:46  توسط نیاز  | 

نبرد نابرابری است بین حرارت من و تن برفی تو!


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 8:41  توسط نیاز  | 

آنِ من است او 

هی مبریدش



+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 9:13  توسط نیاز  | 

 

میگذرد

اما

نمی گذرم!

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 9:27  توسط نیاز  | 

 

تنها جاده ای که شما را از " جهنم موجود " به " بهشت موعود " میرساند

بخشش

است!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 10:15  توسط نیاز  | 

 

در هر بار رفتن چیزی جا میگذاریم

که نمیدانیم جا گذاشته ایم

-با همه خشمی که بار بسته ایم-

چیزی جا گذاشته ایم !

که ازقضا "عزیزترین" بوده است....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 23:11  توسط نیاز  | 

 

ضربه ها مکرر بود

دست هایش را حتی سپر نمیکرد

دست زدم ببینم سنگی است؟

آجری است ؟

یا به قول خودش برفی...

یخ بود پر از تکه های گرم غم

داشت آب میشود...

هوا هم ظهر داغ تابستان جنوب...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 11:14  توسط نیاز  | 

 

بگذار همیشه از نیاز ستاره

بماند دینی به گردن ماه!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 20:57  توسط نیاز  | 

شنيدم كه آزار دل‌ها پسندي
پسنديده‌ي تو پسنديده باشد
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 6:33  توسط نیاز  |